ميرزا محمد على وفا زواره اى
17
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
و تجمع شعرا در دار الخلافه ، طب براى نفوذ به دربار مناسبتر باشد . اما رقبا « پيش از چاشت ، بر او شام كردند » . حكيمباشى اردستانى و سيّد عبد الباقى طبيب راه را بر اين طبيب كمتجربه و جوان و هم ولايتى بستند و وفا طرفى نبست . پس از شاهراه شعر درآمد . فتحعلى خان صبا - ملكالشّعراى فتحعلى شاه - مردى نيك محضر و خوشبرخورد بود و به شاعران جوان ميدان مىداد . وفا را به گرمى پذيرفت ؛ بهويژه كه رفيق ايّام صباوت وفا - مجمر - نيز در اين آشنايى بىتأثير نبود . صبا خرد خرد وفا را كشف كرد و دريافت كه اگر در قوهء شاعرى ، مرتبهء بىنظيرى ندارد ، اما در فنون نقد ممتاز است . بنابراين به گفتهء ميرزا محمّد على مذهب بهار در « مدايح معتمديه » گاه با او به جرح و تعديل اشعار مىپرداخته است . « 1 » محفلى كه صبا در پيرامون خود ترتيب داده بود ، نتيجه ثروت و مكنت فراوانى بود كه از راه شعر و قصيدههاى سلام به هم زده بود و دهها عالم و سرايندهء بزرگ را اطراف خويش آورده بود . شاهزادگان و بزرگان قاجار نيز به دنبال خاقان بزرگ ، هركدام براى خود نمونهاى از اينگونه انجمنها را ترتيب دادند ، به شكلى كه تقريبا در هيچ دوره از ادوار تاريخى ما به اين حد تذكره به وجود نيامد و نحلههاى شعرى ترتيب نيافت . دستور اينگونه نشستها هم ، بسيار ساده و تعيين شده بود و راه را تسهيل و هموار مىكرد ؛ تتبّع و تقليد . سبك بازگشت ، سبك پيروى و تقليد بود . براى آنها - بر خلاف ذوق و نقد و رأى قبل و بعد - تتبّع ننمودن و در نتيجه تقليد نكردن ، عيب و اشكال بود نه تقليد كردن . اين نكته به وضوح در منابع اين عصر مشهود است . مثلا در جامعترين تذكرهء اين دوره يعنى مجمع الفصحا رضا قلى خان هدايت در ذيل احوال ميرزا عبّاس نشاطى خان هزارجريبى مىنويسد : « طبع خوبى داشته ، ليكن تتبّع كم كرده . » « 2 » كه اگر حاصل تتبّع ، استقبال و تقليد باشد ، مؤيّد مطلب
--> ( 1 ) - « . . . [ وفا ] همواره در دار الخلافه تهران ، با مرحوم صبا ، مصاحب و در تصديق و تصحيح اشعار و در ترغيب افكار ، مخاطب بوده . » ( مدايح معتمديه ، ص 909 ) ( 2 ) - مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 513 ( اين در حالى است كه اتفاقا نشاطى خان تقليد فراوان داشته و حتى در مظانّ اتّهام انتحال بود . مثلا اين قصيده با مطلع : مرد معما شكاف ، بيهدهلاف است * مرد كسى كو ز تيغ ، موى شكاف است كه مستقيما نظر به وصال با اين مطلع دارد : ماه فلك را كلف مگوى كه لاف است * اين اثر آن بنان ماه شكاف است .